تبليغاتX
به وبلاگ عمو محسن خوش اومدید
اين زندگي غمزده غير از قفسي نيست

سلام به همه دوستان و همراهان عزيز

به خاطر يه سري از مشكلات از اين به بعد ادامه مطالب اين وبلاگ را ميتونيد در ادرس زير ببينيد.

http://amoomohsen.blogfa.com/

 

  از           همگي متشكرم.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 9:31  توسط عمو محسن | 
 

جاي همتون خالي اين هفته 2 روز رفتم جاهاي ديدني شهر ياسوج را ديدم.واقعا زيبا بود.اينم عكس هاي اونجا.

درياچه سي سخت در دامنه كوه دنا

 

 

آبشار مارگون

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 15:38  توسط عمو محسن | 

عكسهاي دشت لاله هاي واژگون كه چند روز پيش رفتم.

 

    جاي همتون خالي.واقعا زيبا بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 15:58  توسط عمو محسن | 

 

سلام به همه دوستاي گلم.

با خبر شدم كه امروز تولد يكي از ببينندگان پروپا قرص وبلاگمه.با اينكه نه تا حالا ديدمشون ونه مي شناسمشون ولي از شعرايي كه برام مي فرستند و نظراتي كه مي زارند مطمئنا داراي روح  بزرگ و لطيفي هستند.

 

تقديم به او:

 

اي جاودانه دوست :

دراين خجسته روز

روزي كه زندگي به لبان تو بوسه داد

الماس شاد باش من ارزاني تو باد

در آن روز يا كه شب                      

پس از انبوهي انتظار                                          

از بطن مادري

دلبند دختري به جهان پاي تا نهاد

فرياد شوق ، آواي شادمانه

زخويشان برون دويد

گفتند با شگفت: عينا فرشته است

يا للعجب: اينك خدا ز آدمي يك فرشته زاد

پس از آنروز دلفريب گوش تو نغمه تعريفها شنيد

اما به پيش من كه ترا نيك خوانده ام

تمام آن همه حرفها خطاست.

من قادرم كه بانگ بر آرم به پيش خلق

كانروز يا كه شب

پس از انبوهي انتظار

از بطن مادري

پروردگا ر من

انساني آفريد ... !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:24  توسط عمو محسن | 

 

تقديم به الهه نفرتم

من اگر دفتر نفرين شده اندوهم

اگر از جنس گلي هرزه به روي كوهم

اگر از كل جهان وارث يك احساسم

تو همان آدمك چوبي پيمان شكني

كه فقط لايق آتش زدني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:12  توسط عمو محسن | 

 

امروز که سر مستم از آهنگ صدايت

بگذار بخوانم غزلي تازه برايت

بگذار بگويم کمي از نرگس چشمت

از شعله پنهاني گيسوي رهايت

بگذار بگويم که نگاه تو مرا کشت

بشمار مرا جزو يکي از شهدايت!

چون حادثه مي ماند حضور تو شب پيش

اي كاش که تكثير شود حادثه هايت

ديروز صداي تو که از آينه برخواست

يکباره دلم ريخت در آغوش صدايت

امروز من و اين غزل و اين تن تبدار

آماده مرگيم ........... بميريم برايت؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:50  توسط عمو محسن | 

 

فهميدن ؟
كاش كودك مانده بودم :
وز جهان نجس اطرافم
دركم انقدر   كم وناچيز بود
كه نمي فهميدم . معرفت چيست .وفا چيست .معني عشق به درياها چيست
همه دم خوش بودم
كاش هيچم ز جهان درك نبود
تا نمي فهميدم . تا نمي دانستم درجهان معني نامردي چيست ؟
درد فهميدن و ديدن .

 درد دانستن سختي چيست
آنقدر سخت كه من . هرگزم نيست تحمل بر آن
خوش به حال كودك كه نمي فهمد . كه نمي داند چيست

 دغل كاري و نامردي و نيرنگ وريا
دل نمي بندد هيچ
واگر هم دل بست   زود از ياد برد
من ولي 

 دل به هر آنچه كه بستم    زود مي رفت ز دست
غصه مي خوردم و افسوس و فغان مي كردم
چونكه مي فهميدم..................

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 23:25  توسط عمو محسن | 

این شعرم رزا واسم فرستاده.واسش نظرتون را بزارید

دیگر نمی خواهم ترا:

دیگر اگر گریان شوی چون ساقه ای لرزان شوی در اشکها غلطان شوی دیگر نمی خواهم ترا:

دیگر اگر یادم کنی شمع شب تارم شوی یارم شوی تنها گل نازم شوی دیگر نمی خواهم ترا:

دیگر اگر باز گردی از خطا دنبالم ایی هر کجا ای سنگدل ای بی وفا دیگر نمی خواهم ترا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:22  توسط عمو محسن | 

 

تماشايست آ مدنت؟
هنوز منتظرم در شب جداييمان
که شايد از پس غم هادوباره برگردي
نمي روم به اميدت هميشه مي مانم
جواب ده به سوالم هنوز دلسردي؟
چه کرده ام که برنجي؟ هميشه در فکرم
به ياد لحظه آخر غروب ديدارت
به ياد شوق حضورت اگر که باز آيي
به ياد صورت خندان کلام تب دارت
نگاه کن که شکستي پر اميدم را
قبول کن که حضورت براي من کم بود
نديده ام زنگاهت طلوع شادي را
هميشه سهم من از تو هجوم ماتم بود
چه زود رفتي وماندم کناره راه اميد
سپرده ام دل خود را به جاده ديدار
نگاه سبز مرا فرش مقدمت بنگر
براي دادن جانم تو يک قدم بردار
به قطره قطره اشکم نگاه کن اين بار
اگر که آمدي و خواستي که برگردي
دلت نمي شکند با نگه به چشمانم؟
جواب گو به سوالم تو واقعا مردي؟
هنوز منتظرم جاي خالي ات اينجاست
بيا که جاي خيالت کنار من باشي
چه خوب ميشود اي خوب من
تو پاسخي به تب انتظار من باشي 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 23:12  توسط عمو محسن | 

گفته بودم حالا حالا شعر نمی زارم ولی به خاطر اصرار بعضی از دوستای گلم که همیشه کنارم هستند و همین طور به خاطردل خودم این شعرو تقدیمتون می کن.

 

 

راضـی میشـی؟

 

 

اگه من داد بزنم همش بگم دوست دارم راضـی میشـی؟

 

اگه من جار بزنـم همـه را با خبـر کنـم راضـی میــشــی؟

 

اگه من یاغـی بشـم همــه درهـا رو بشکنم راضی میشی؟

 

 اگه من تـا آخـر قلبـت تـا نهایـت بــپـرم راضـی میــشـی؟

 

  اگه بـاز مـثـل قدیـما دلــت را دســت بـیـارم راضـی میشی؟

 

  اگه ایـن بـازی عشقـــو از رقـیـبـم بـبـرم راضــی مـیشــی؟

  

مـن کـه گــفـتـم دیــگـــه  بــی تــو زنــدگــیــم بـی مــعـنی

 

 اگـه این معـنی رو توی زندگیم حکش کنم راضـی میشی؟

 

مــن کـه گـفـتم تــو دلـم، کـسی دیگـه جای تورو نمیگیره

 

اگــه جاتـو تو دلــم تثـبـیــت کــنــم ، راضــــی مـــیشـــی؟

 

اگـــه من روزی تــو رو تــو خـــاطـــرات ، جــا بــــذارم

 

خودمو از دست این زندگی هم خلاص کنم راضی میشی؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 9:54  توسط عمو محسن | 
من نمی دونم چرا  ایمیل نمی زارید.

مطلب جدیدم نمی زارم چون شما به حرفام احترام نزاشتید.

مثلا آوین.این همه حرفاتو چه طوری پاسخ بدم.

برای اینکه منم شما را اذیت کنم.یک کد جاوا به قالب وبلاگم اضافه کردم.که حتما موقعی که وارد وبلاگ شدید خودتون متوجه شدید..............

فقط مواظب باشید توی صورتتون نخوره.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 23:6  توسط عمو محسن | 

يكي از دوستان گفته بود كه وبلاگت خيلي غمناكه.شادش كن.منم از اونجايي كه بچه حرف گوش كني هستم براي اينكه  وبلاگ از يكنواختي خارج بشه اين شعر هجو وهزل و ......... را براتون مي زارم.

 

 

دختري از كوچه باغي مي گذشت

يك پسر در راه ناگه سبز گشت

در پي اش افتاد وگفتا او :سلام

بعد از آن ديگر نگفت او يك كلام

دختر اما ناگهان وبي درنگ

سوي او برگشت مثل يك پلنگ

گفت با او :بچه پرروي خفن

مي دهي زحمت به بانويي چو من؟

من كه نامم هست آزيتاي صدر

من كه زيبايم مثال ماه بدر

من كه در نبش خيابان بهار

ميكنم در شركت رايانه كار

دختري چون من كه خيلي خانمه

بيست وشش ساله-مجرد-ديپلمه

دختري كه خانه اش در شهرك است

كوي پنجم- نبش كوچه- نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم كلام؟

با تو من حرفي ندارم والسلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 21:33  توسط عمو محسن | 

سلام به همه دوستان.

با تشكر از بچه هايي كه به من سر مي زنند و تشكر وپژه از اونايي كه برام نظر مي زارند.

يه گله اي كه ازتون داشتم اينه كه چرا آدرس ميلتون را نمي زاريد.آخه من چه جوري جوابتون را بدم؟؟؟؟؟؟

مي خواستم جوابتون را توي همين صفحه بنويسم ديدم دور از ادب آخه جواب دوستايي مثل فرهاد جان خيلي خيلي خصوصيه.

يه تشكر هم جا داره از آوين جان كنم كه هيچ وقت تنهام نمي زاره .

خوشحال مي شم نظرات و انتقاداتتون را برام بنويسيد .از دورتك تكتون را مي بوسم.هميشه سربلند و پيروز باشيد.  "عمو محسن" 

 

 

 

آخه چه جوری من جوابتون را اینجا بدم.

متن هاتون را هم می خوانم و اگه جالب باشه می زارم توی وبلاگ با اسم خودتون.ولی خواهش مي كنم نوشتهاتون را توی قسمت نظرات نزارید.بفرستید به ایمیلم.

مرسي

 

 

Mohsendivoone@yahoo.com

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 10:4  توسط عمو محسن | 

حالم بد نيست غم کم می خورم
کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم ، سرابم می دهند
 عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
 از چه بيدارم نکردی ؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
 از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد
 يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم
 خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم
 عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد از اين بابی کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم ، بت پرستم ، بت پرست

بت پرستم ، بت پرستی کار ماست
 چشم مستی تحفه ی بازار ماست

من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام ؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن
من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش
من نمی گويم مرا غم خوار باش

من نمی گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين ! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 5:30  توسط عمو محسن | 

 

سلام به همه دوستای گلم.

دیدم بازار چت این روزا داغ هستش وهمه به تکاپو افتادند بهتر دیدم که یک سری توصیه های ایمنی به خصوص واسه خانوما بزارم.امیدوارم نتیجه بده.

 

 

شما از طريق اينترنت با کسي آشنا مي شويد، هر روزي که سپري ميشود خاطره هاي شما بيشتر و بيشتر شده و نسبت به هم علاقمند مي شويد. اما چگونه مي توانيد تشخيص دهيد که آيا واقعا عاشق شده ايد يا رابطه شما تنها به دليل يک جاذبه موقتي است؟

يک انسان در طول زنـدگي خـود به طور ميانگين حداقل 4 مـرتبه عـاشق مـيشود. اما آيا واقعا هر 4 مرتبه، عشق او حقيقي است؟ ما در اين قسمت علائم مربوط به عشق، احترام و ارتباط را بـاشما در ميان مـي گـذاريـم تـا قـادر به تصميم گيري باشيد و تشخيص دهيد که آيا فردي که با او قرار ملاقات مي گذاريد شخص مورد نظر شما هست يا خير.

1-
ارتباط
وجود صداقت در رابطه جزء ضروريات به شمار مي رود، همچنين پيش از آنکه به کسي تعهد بدهيد بايد سعي کنيد که در ابتدا او را به خوبي بشناسيد. شما تا چه حد يکديگر را مي شناسيد؟ آيا فقط در مورد مسائل جنسي با يکديگر صحبت مي کنيد؟

نقاط قوت:

شما در مورد تمام مسائل زندگي از قبيل مال و ثروت، فرزند، چيزهايي که از آن وحشت داريد و آرزوهايتان با يکديگر صحبت مي کنيد.
شايد با هم بحث کنيد، اما در آخر به مصالحه دست پيدا مي کنيد.
در مورد احساساتتان با يکديگر صادق و روراست هستيد.
نقاط ضعف :

شما تنها رنگ مورد علاقه و نام مجله اي را که او مي خواند، مي دانيد و از طرح سوالات عميق تر پرهيز مي کنيد زيرا تصور مي کنيد که او جواب شما را نخواهد داد و يا مي ترسيد که پاسخ او مطابق ميل شما نباشد.
کمتر اتفاق مي افتد که احساساتتان را با يکديگر در ميان بگذاريد به همين دليل پس از گذشت مدت زمان کوتاهي هر دوي شما اظهار نا اميدي کرده و رفته رفته تنفر و رنجش جايگزين مهر و محبت مي شود.
هيچ يک از شما حاضر به بخشيدن ديگري نيست.
2-
عشق
يک رابطه سالم و يا ازدواج بدون وجود عشق براي مدت زمان زيادي دوام ندارد. آيا رابطه شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است يا اينکه فقط خودتان را به بازي گرفته ايد؟

نقاط قوت:

در زمان بروز هر نوع بحراني، بدون توجه به نتيجه کار، در کنار هم مي ايستيد.
از خود گذشتگي نشان مي دهيد تا بتوانيد طرف مقابل خود را شاد کنيد.
صادق و راستگو هستيد و چيزي را از يکديگر پنهان نمي کنيد.
از نظر عاطفي، جسمي، روحي و ذهني با يکديگر همخواني داريد.
جدا از بحث عاشقي، دوست هاي خوبي نيز براي يکديگر هستيد.
نقاط ضعف:

در زمان بروز مشکلات هر کس راه خودش را پيش مي گيرد.
شريک شما غير قابل اطمينان است و نسبت به جنس مخالف خود نظر دارد.
تا زمانيکه نتوانيد حقيقت را پيدا کنيد او به شما دروغ مي گويد.
سازگاري عاطفي و جسمي و روحي ناچيزي بين شما دو نفر وجود دارد.
در شرايط مختلف نسبت به شما وفادار نيست.

3-
احترام

رابطه عاطفي بر اساس رفاقت، احترام و پذيرفتن يکديگر بنا نهاده مي شود. زمانيکه احترامي وجود نداشته باشد، شک و بد گماني جايگزين اعتماد و احترام شده و به مرور زمان تنفر و بيزاري به تارو پود رابطه شما نفوذ پيدا مي کنند.

نقاط قوت:

شما از عيوب شريک خود آگاه هستيد و برخي از اشتباهات را قبول مي کنيد.
علايق شخصي و هويت اصلي يکديگر را تشويق و حمايت مي کنيد.
براي گوش کردن به نقطه نظرات يکديگر وقت مي گذاريد.
نقاط ضعف:

در مقابل ديگران از هم انتقاد مي کنيد.
شريکتان به شما اجازه نمي دهد که بر اساس علايق شخصي تان عمل کنيد و هميشه کليه رفتارهاي شما را زير نظر دارد.
شما دائما بر روي معيارهايي که از يکديگر انتظار داريد مشاجره مي کنيد.
شما نمي توانيد اشتباهات يکديگر را ببخشيد يا/و فراموش کنيد.
از نوع ارتباط خود آگاه باشيد و برخورد معقولي از خود نشان دهيد. اگر نمي توانيد آنرا پرورش دهيد پس شايد زمان ترک آن فرارسيده باشد. اما اگر احساس مي کنيد که رابطه شما محکم و پا بر جاست، مي توانيد با کمک گرفتن از عشق دو طرفه، احترام و ارتباط آنرا مستحکم تر نماييد.

                                                                                                        

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 7:37  توسط عمو محسن | 

 سال جدید را به همگی دوستای گل خودم تبریک میگم.

امیدوارم سالی پر از شادی نشاط همراه با سلامتی و سر بلندی داشته باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 9:16  توسط عمو محسن | 
 

و نترسيم از مرگ
(مرگ پايان كبوتر نيست.
مرگ وارونه يك زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقى جارى است.
مرگ در آب و هواى خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مى‏گويد.
مرگ با خوشه انگور مى‏آيد به دهان.
مرگ در حنجره سرخْ‏گلو مى‏خواند.
مرگ مسئول قشنگى پر شاپرك است.
مرگ گاهى ريحان مى‏چيند.
مرگ گاهى ودكا مى‏نوشد.
گاه در سايه نشسته است به ما مى‏نگرد،
و همه مى‏دانيم
ريه‏هاى لذت، پر اكسيژن مرگ است.)

پيشاپيش بابت اين عكس از همتون معذرت مي خوام



+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 23:17  توسط عمو محسن | 

 

هنوز منتظرم در شب جداييمان
که شايد از پس غم هادوباره برگردي
نمي روم به اميدت هميشه مي مانم
جواب ده به سوالم هنوز دلسردي؟
چه کرده ام که برنجي؟ هميشه در فکرم
به ياد لحظه آخر غروب ديدارت
به ياد شوق حضورت اگر که باز آيي
به ياد صورت خندان کلام تب دارت
نگاه کن که شکستي پر اميدم را
قبول کن که حضورت براي من کم بود
نديده ام زنگاهت طلوع شادي را
هميشه سهم من از تو هجوم ماتم بود
چه زود رفتي وماندم کناره راه اميد
سپرده ام دل خود را به جاده ديدار
نگاه سبز مرا فرش مقدمت بنگر
براي دادن جانم تو يک قدم بردار
به قطره قطره اشکم نگاه کن اين بار
اگر که آمدي و خواستي که برگردي
دلت نمي شکند با نگه به چشمانم؟
جواب گو به سوالم تو واقعا مردي؟
هنوز منتظرم جاي خالي ات اينجاست
بيا که جاي خيالت کنار من باشي
چه خوب ميشود اي خوب من
تو پاسخي به تب انتظار من باشي