شايد تقصير چشمانت بود
شايد تقصير نگاه من
شايد قلبم بود که آب شد
با خنده ي کودکانه ات
شايد بغض من است که در گلويم مي ترکد
و شايد طنين صداي توست که در گوشم مي پيچد
شايد دوستت داشته باشم
شايد عاشقت شده ام
شايد قلبم را ربوده باشي
شايد من خيال مي کنم
....
شايد خواب باشم
شايد چشمانت يک روياست
اگر خوابم
اگر عاشق
اگر مجنون
اگر رسوا
شايد تقصير چشمان توست
اين چه حسي است که در من زبانه مي کشد؟
و اشک چشمانم را تداوم بخشيده است
اين چه رويا يي ايست که اينچنين شيرين است
شايد طعم لبهايت را دارد
من که تمام درهاي قلبم را به روي عشق بسته بودم
چگونه اينچنين عاشقت شدم
اين چنين که شب و روزم به هم گره خورده است
شايد تقصير چشمان توست
و من چقدر راحت زنداني قلبت
و نگهبان چشمانت شدم
فقط با يک نگاهت
و شايد با يک لبخندت
و يا يک کلامت
هر چه که هست
فقط مي دانم
تقصير چشمان توست

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 0:26  توسط عمو محسن
|
*
۱۰ دلیل محکم برای افتخار به مرد بودن:
۱
. همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود.
۲
. مدت زمان مکالمه تلفنی شما حداکثر ۳۰ ثانیه است.
۳
. برای مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.
۴
. در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.
۵
. دوستان شما به کاهش یا افزایش وزن شما توجهی ندارند.
۶
. جنسیت شما هنگام مصاحبه برای استخدام مطرح نیست.
۷
. لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا دنبال خود بکشید.
۸
. می توانید ظرف مدت ۱۰ دقیقه حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
۹
. همکارانتان نمی توانند اشک شما را در بیاورند.
۱۰
. اگر ۳۴ سال دارید و هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد.
*
حالا ۱۳ دلیل برای افتخار به زن بودن:
۱
. نام گلهای زیبا را روی شما می گذارند.
۲
. هنگامی که رنگ پریده و بیمارید با کمی وسایل آرایش می توانید خود را زیباتر کنید و هیچکس هم از شما ایراد نگیرد.
۳
. تمام شاعران در وصف شماهزاران شعر گفته وشما را ستوده اند.
۴
. مجبور نیستید که سرکار بروید و پول یک ماه کار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبیا بخرید.
۵
. به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم باشد گریه می کنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.
۶
. عمرتان بسیار طولانی است.
۷
. آن قدر برای گفتن دارید که هرگز کم نمی آورید.
۸
. همیشه یک عالمه دوست و رفیق ناب دارید و کمتر دچار رفیق ناباب می شود.
۹
. بزرگ شده اید و کمتر برای طرفداری از تیم قرمز و آبی با این حزب و ان حزب جلز و ولز می کنید و کرکری می خوانید.
۱۰
. عشق و هنر ابداع شماست.
۱۱
. همیشه جوانتر از سنتان می مانید و هیچکس نمی داند که شما چند ساله اید.
۱۲
. از نه سالگی عاقل می شوید و مردها حالاحالاها باید بدوند تا به پای شما برسند.
۱۳
. بهشت زیر پای شماست.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 7:28  توسط عمو محسن
|
زندگی
چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و خار و گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار همند

تو يعني گونه هاي غنچه اي را
به رسم مهرباني ناز كردن
تو يعني كوچه باغ آرزو را
به روي گام ياسي باز كردن
تو يعني وسعت معصوم دل را
به معناي شكفتن هديه دادن
تو يعني بوته اي از رازقي را
ميان حجم گلداني نهادن
تو يعني جستجوي آبي عشق
تو يعني فصل پاك پونه بودن
تو يعني قصه شوق كبوتر
تو يعني لذت سبز شكفتن
تو يعني با تواضع راز دل را
به يك نيلوفر بي كينه گفتن
تو يعني وسعتي تا بي نهايت
تو يعني نغمه موزون باران
تو يعني تا ابد آيينه بودن
براي خاطر دلهاي ياران
تو يعني در حضور نيلي صبح
گلي را به بهار دل سپردن
تو يعني ارغواني گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن
تو يعني مثل شبنم عاشقانه
گلوي ياس ها را تازه كردن

تو يعني حجم روياي گلي را
ميان كهكشان اندازه كردن
تو يعني پونه را زير باران
ميان كهكشان اندازه كردن
تو يعني بي ريا چون ياس بودن
و يا به شهر شبنم ها رسيدن
تو يعني انتظار غنچه ها را
ميان شهر رويا خواب كردن
تو يعني غصه هاي زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب كردن
تو يعني در سحرگاهي طلايي
به يك احساس تشنه آب دادن
تو يعني نسترن هاي وفا را
به رسم مهرباني تاب دادن
تو يعني غربت يك اطلسي را
ز شوق آرزو سرشار كردن
تو يعني با طلوع آبي مهر
صبور و شوق آرزو سرشار كردن
تو را آن قدر در دل مي سرايم
كه دل يعني ترا زيبا سرودن
فداي تو شقايق احساس
و روياي بي آغاز سرودن
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 22:21  توسط عمو محسن
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 12:7  توسط عمو محسن
|
من یاد گرفتم که:
می توان دیوانه بود و عاقلانه رفتار کرد .
می توان در یک لحظه تصمیم گرفت و یک عمر رنج کشید .
می توان به رفتن ادامه داد خیلی بعد از آنکه تصور می کنی دیگر نمی توانی .
می توان افکار را کنترل کرد و یا آنها تو را کنترل میکنند.
بلوغ به تجربه های تو و درسهایی که از آنها گرفتی مربوط است نه به سالهای زندگیت.
مجبور نیستی دوستت را عوض کنی اگر بدانی دوستت عوض خواهد شد .
زندگیت می تواند در یک لحظه توسط مردمی که تو حتی نمی شناسی تغییر کند.
حتی زمانی که تصور میکنی چیزی برای بخشیدن نداری می توانی به کسی که کمک می طلبد
ببخشی .
اگر کسی آنگونه که تو می خواهی دوستت ندارد به این معنی نیست که در عشق او نقضی
هست.
کسانی را که بیشتر دوست میداری زودتر از دست می دهی.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 23:48  توسط عمو محسن
|

نظر یادت بره می کشمت
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 23:43  توسط عمو محسن
|
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني.............امروز با
شاخه گلي کوچک يادم کن..........به جاي سيله اشکي که فردا بر
مزارم ميريزي.........امروز با تبسمي شادم کن.............به جاي اون
متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي.........امروز با يک پيغام
کوچک خوشحالم کن...........من امروز به تو نيازم نه
فردا...........قربونه وفاي تو برم.......کجايي تو.....
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 23:36  توسط عمو محسن
|
. تنهايي يعني اينكه توي جمع باشي ولي احساس تنهايي كني.
2. تنهايي يعني اينكه معشوقت جلوي چشمت با كسي ديگه بره كوه و خوش بگزرونه.
3. تنهايي يعني اينكه احساس كني آسمون چشمش رو به روي تو بسته.
4. تنهايي يعني اينكه احساس كني يه ستاره هم تو آسمون نداري.
5. تنهايي يعني اينكه در هنگام خنديدن گريت بگيره.
6. تنهايي يعني اينكه توي كنكور قبول بشي ولي هيچ كس به تو تبريك نگه.
7. تنهايي يعني اينكه پاي تو رو گچ بگيرن هيچ كس نياد عيادتت.
8. تنهايي يعني اينكه هر جا از آيندت حرف بزني مسخرت كنند.
9. تنهايي يعني اينكه هر وقت طبع شعرت گل كرد بهت بگن ديوونه شدي.
10. تنهايي يعني اينكه به معشوقت بگي دوستت دارم:بهت بگه جك نگو.
11. تنهايي يعني اينكه توي انتخابات كانديداي مورد علاقت آخر بشه.
12. تنهايي يعني اينكه شعراتو نشون هر كه بدي بهت بگه اينا مال خودت نيست.
13. تنهايي يعني اينكه به بابات بگي ميخوام ازداج كنم اون بگه هنوز دهنت بوي شير ميده.
14. تنهايي يعني اينكه اهل هيچ خلافي نباشي ولي چون لاغري فكر كنن معتادي.
15. تنهايي يعني اينكه احساس كني طرز فكر همه با تو فرق داره.
16. تنهايي يعني اينكه فكر كني خونه هر كه ميري مزاحمي.
17. تنهايي يعني اينكه يه نفر رو از ته دل دوست داشته باشي و نتوني بهش بگي.
18. تنهايي يعني اينكه كارت عروسي اوني كه دوستش داري رو برات بيارن.
19. تنهايي يعني اينكه مامانت جلوي همه بهت بگه خيلي بچه اي.
20. تنهايي يعني اينكه عاشق بشي ولي خيال كني دل درد داري.
21. تنهايي يعني اينكه به يه نفر بگي ديوونتم اون تو رو ببره تيمارستان.
22. تنهايي يعني اينكه بچه هاي يكي دو ساله تا ديدنت بزنن زير گريه.
23. تنهايي يعني اينكه زنگ بزني خونه خاله بگي سلام بگه ببخشيد شما؟
24. تنهايي يعني اينكه ندوني از چه رنگي خوشت مياد.
25. تنهايي يعني اينكه فكر كني لباست مد روز ولي توي كل كشور يه نفر هم نپوشيده باشن.
26. تنهايي يعني اينكه به سوپري بگي پنير بده بگه كره تموم شده.
27. تنهايي يعني اينكه به يه نفر بگي دوستت دارم بگه ها آ.
28. تنهايي يعني اينكه توي عزاداري همه گريه كنن و تو هر چي زور بزني گريت نگيره.
29. تنهايي يعني اينكه از معشوقت بپرسي عشق يعني چي بگه عشق يعني كشك.
30. تنهايي يعني اينكه فكر كني در حصاري بزرگ بنام دنيا اسير شدي.
31. تنهايي يعني اينكه توي جشن همه با نامزدشون برقصند و كسي نباشه با تو برقصه.
32. تنهايي يعني اينكه به مامانت بگي تنهام بگه فيلت ياد هندستون كرده.
33. تنهايي يعني اينكه همه رازهاتو به داداشت بگي و اون همه رو بزاره كف دست مامانو بابا.
34. تنهايي يعني اينكه يه خواهر نداشته باشي باهاش درد دل كني.
35. تنهايي يعني اينكه تا از درد دل حرف ميزني بگن چه دسته گلي به آب دادي؟
36. تنهايي يعني اينكه تا از عشق حرف بزني بگن هوا و حوس زده به سرش.
37. تنهايي يعني اينكه تا با يه دختر حرف زدي خيال كنن همه جور رابطه اي باهاش داري.
38. تنهايي يعني اينكه پول داشته باشي ولي بهت اجازه ندن ماشين بخري .
39. تنهايي يعني اينكه هر چي زور بزني هيچ شبي خواب هيچكي رو نبيني.
40. تنهايي يعني اينكه هر وقت منتظر تلفني هيچكي زنگ نزنه و هر وقت منتظر نبودي مزاحم زنگ بزنه.
41. تنهايي يعني اينكه هر وقت خواب معشوقت رو ديدي توي خواب تو رو بكشه.
42. تنهايي يعني اينكه توي خواستگاريت عروس بگه شما جاي برادر من هستيد.
43. تنهايي يعني اينكه هنرمند باشي ولي همه جا جلوي تو بگن هنرمندا فاسدن هنرمندا......
44. تنهايي يعني اينكه تو رو توي مهموني دعوت كنند ولي وقتي ميري ببيني همه غذا خوردن و خوابيدن.
45. تنهايي يعني اينكه سوار تاكسي بشي و هنگام پياده شدن يادت بياد كيف پولت رو نياوردي.
46. تنهايي يعني اينكه توي دعوا بري ميانجي گري ولي دو طرف دعوا محكم بزننت.
47. تنهايي يعني اينكه شب عروسيت آرايشگر موهات رو از ته بزنه.
48. تنهايي يعني اينكه توي امتحان يه نفر از دستت تقلب كنه ولي مراقب برگه تو رو پاره كنه.
49. تنهايي يعني اينكه دست به هر كاري بزني خراب بشه.
50. تنهايي يعني اينكه خيلي تنهايييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 10:25  توسط عمو محسن
|
اهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 10:23  توسط عمو محسن
|
يك دختر در حمام...
ساعت ۴ بعد از ظهر.
۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره.
۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش.
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان.
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده.
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره.
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره.
۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه.
۸ ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي!!!!
۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته.
۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده.
۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت.
۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه.
۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه.
۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه.
ساعت ۸ شب.
يك پسر در حمام....
ساعت ۴ بعد از ظهر.
۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق.
۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم.
۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه.
۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش...
۵ ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره.
۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون.
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره.
۸ ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده .
۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش.
۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش.
۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه)
۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق.
۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه.
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 8:44  توسط عمو محسن
|
دخترها
۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان
آقا پسرها:
1- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
21- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
22- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
23- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
24- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
25- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
26- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
27- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
29- سريع برميگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
32- دنبال ظرفهای مسی ميگردن
33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
38- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 4:49  توسط عمو محسن
|
پسرها:
۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.
دخترها:
۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذارن برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 4:48  توسط عمو محسن
|