تبليغاتX
به وبلاگ عمو محسن خوش اومدید

به وبلاگ عمو محسن خوش اومدید

اين زندگي غمزده غير از قفسي نيست

وفا

                         

  نه از آشنایان وفا دیده ام                      نه در باده نوشان صفا دیده ام

 ز نا مر دمی ها نرنجد دلم                      که از چشم خود هم خطا دید ه ام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 0:29  توسط عمو محسن  | 

شعرای ستاره معتمدي

سلام بر دوستان خوبم.اين شعر را ستاره معتمدي فرستادن واسم.نظرتون را واسشون بنويسيد.

 

برشانه های تو
وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه می خواست بشکند
یک لحظه
از خیال پریشان من گذشت :
"بر شانه های تو..."
بر شانه های تو
می شد اگر سری بگذارم
وین بغض درد را از تنگنای سینه بر آرم
به های های
آنجا پناه مهر
شاید که می توانست
از بار این مصیبت سنگین
آسوده ام کند.

 

 

 

یافتن معنای نام تو
در واژگان یک لغت
چه یاوه پنداری!
سنگینی نام تو را
کدام واژه می کشد بر دوش
که تو کوه بلند معنایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 14:55  توسط عمو محسن  | 

السلام علیک یا اباعبدالله

اصلا صبح كه بلند ميشم...هوا يه بوي خاصي ميده...
اصلا انگار دوباره همه چيز داره شروع ميشه...
ماه محرم داره مياد و همه تو حال و هواي ماه محرمن...
نمي دونم چرا امسال بيشتر از سالهاي قبل دلم برا ماه محرم تنگ شده!
همه ميدونن چه خبره...
ميدونن كه قافله ي عشق داره از راه ميرسه...
ميدونن كه محرم داره شروع ميشه...
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم فرمودند::«مكتوب عن يمين العرش ان الحسين مصباح الهدى و سفينة ‏النجاة‏»
**كربلا در سينه‏اش پنهان هزاران راز دارد
همره هر موج خونش، گوهرى ممتاز دارد

ياد امام حسين عليه السلام هنگام نوشيدن آب ؛ حرکتی هست که می تونه ما را یاد استقامت و صبر بندازه.
پس از هر دفعه كه آب مي نوشي حتما سلام و تحيت به حضرت سيدالشهدا عليه را فراموش نكني و چنان در انجام اين امر تقيد داشته باش كه با ديدن آب بياد كربلا وامام حسين بيفتي.
مانند حال شخصي كه خدمت امام صادق عليه السلام آمد و عرض كرد: يابن رسول الله من هر وقت چشمم به آب خنك مي افتد و مي خواهم بياشامم ؛ بياد تشنگي جدت حسين عليه السلام اشكم سرازير مي شود و بغض گلوي مرا مي گيرد،به حدي كه نمي توانم آب را بياشامم. امام در پاسخ آن مرد سوگند فرمود كه بواسطه اين ارادت و محبتي كه به جدم امام حسين داري ، از دنيا نمي روي مگر اينكه جدم علي عليه السلام تو را درهمين دنيا از آب كوثر سيراب مي كند.
---------------------
چند سخن از امام حسین(ع):
1)هر كس خدا را بپرستد و حق بندگي او را بجاي آورد , خداوند به او بيش از آنچه مي خواهد مي رساند.
2)اگر سه چيز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسليم فرو نمي آورد : فقر و نيازمندي ، بيماري و مرگ .
3)بخيل كسي است كه در سلام كردن بخل ورزد و نيز مي فرمايند: به كسي كه سلام نداده اجازه صحبت ندهيد.
4)كسي از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است كه به زرق و برق دنيا در دست هر كه باشد ارزش قائل نشود.
5)بپرهيز از كاري كه براي آن ناچار به عذرخواهي شوي ، زيرا مومن نه بدي كند و نه پوزش طلبد ولي منافق هر روز بدي مي كند و عذر مي خواهد .
6)خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاري ادب مكن.
منبع :كتاب نهج الشهاده (مجموعه سخنان امام حسين (ع))

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 12:50  توسط عمو محسن  | 

دست جادویی شب

دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد.

مي كنم هر چه تلاش،

او به من مي خندد.

 

نقش هايي كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايي كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود.

 

ديرگاهي است كه چون من همه را

رنگ خاموشي در طرح لب است.

جنبشي نيست در اين خاموشي:

دست ها، پاها در قير شب است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 15:32  توسط عمو محسن  | 

صليبم بر پشت

صليبم بر پشت

جنازه ام بر دوش ...

 

گلايه نمی کنم!

ولی ای کاش!

قطره ای از دريای بيکران نگاهت را

به مصلوبِ هميشه ی چشمانت می بخشيدی!

...

به زلالیِ چشمانت سجده کردم

که انعکاسِ هر چه پاکی بود،

کافرم خواندی،

تازيانه ام زدی ...

به روشناييِ نگاهت دخيل بستم

که بازتابِ مهربانیِ خدا بود،

مشرکم خواندی ...

گلايه نمی کنم!

از اينکه کسی به سوگوارِ من لحظه ای سکوت نکرد،

زيبایِ من!

تو هم اگر پا به پای قطره های باران

از افق صدایِ فريادی شنيدی،

بی اعتنا چترت را باز کن

...

من!

جنازه ام بر پشت،

زمزمه ی اسم تو بر لب،

به صليبِ دستانت بوسه می زنم!

به زلالیِ چشمانت سجده می کنم!

به روشنايي نگاهت دخيل می بندم!

تازيانه ام بزن!

مهربانِ من!

تا بدانم هنوز زنده ام!

 

شعر از: امين گرجی زاده

با نام هنری  «  ا- فرياد «

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 22:4  توسط عمو محسن  | 

عشق به نيرومندی مرگ است...

من در جستجوی تو نبودم٬تو را پيدا نکردم٬عطش من از تو نبود٬

واکنون٬خيزابهای سرد مرگ مرا در بر گرفته است و ضربتهای

 پی درپی امواج آن مرا گيج کرده است...

به پايين نمينگری؟مرا نمی بينی؟نمی بينی که نابود ميشوم؟؟؟

«آری من در جستجوی تو بودم.تو را پيدا کردم.عطش من از تو بود و

      مدتها پيش با زنجير عشق تو را به بند کشيدم.و اکنون٬آغوش

            تو را در بر ميگيرد.و من به تاريکی مرگ مينگرم و

                   تو را ميبينم و بار ديگر تا ابد تو را از

                                آن خود ميکنم...»

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:32  توسط عمو محسن  |