تبليغاتX
به وبلاگ عمو محسن خوش اومدید

به وبلاگ عمو محسن خوش اومدید

اين زندگي غمزده غير از قفسي نيست

سال نو مبارك

 سال جدید را به همگی دوستای گل خودم تبریک میگم.

امیدوارم سالی پر از شادی نشاط همراه با سلامتی و سر بلندی داشته باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 9:16  توسط عمو محسن  | 

و نترسيم از مرگ

 

و نترسيم از مرگ
(مرگ پايان كبوتر نيست.
مرگ وارونه يك زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقى جارى است.
مرگ در آب و هواى خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مى‏گويد.
مرگ با خوشه انگور مى‏آيد به دهان.
مرگ در حنجره سرخْ‏گلو مى‏خواند.
مرگ مسئول قشنگى پر شاپرك است.
مرگ گاهى ريحان مى‏چيند.
مرگ گاهى ودكا مى‏نوشد.
گاه در سايه نشسته است به ما مى‏نگرد،
و همه مى‏دانيم
ريه‏هاى لذت، پر اكسيژن مرگ است.)

پيشاپيش بابت اين عكس از همتون معذرت مي خوام



+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 23:17  توسط عمو محسن  | 

تماشايست آ مدنت؟

 

هنوز منتظرم در شب جداييمان
که شايد از پس غم هادوباره برگردي
نمي روم به اميدت هميشه مي مانم
جواب ده به سوالم هنوز دلسردي؟
چه کرده ام که برنجي؟ هميشه در فکرم
به ياد لحظه آخر غروب ديدارت
به ياد شوق حضورت اگر که باز آيي
به ياد صورت خندان کلام تب دارت
نگاه کن که شکستي پر اميدم را
قبول کن که حضورت براي من کم بود
نديده ام زنگاهت طلوع شادي را
هميشه سهم من از تو هجوم ماتم بود
چه زود رفتي وماندم کناره راه اميد
سپرده ام دل خود را به جاده ديدار
نگاه سبز مرا فرش مقدمت بنگر
براي دادن جانم تو يک قدم بردار
به قطره قطره اشکم نگاه کن اين بار
اگر که آمدي و خواستي که برگردي
دلت نمي شکند با نگه به چشمانم؟
جواب گو به سوالم تو واقعا مردي؟
هنوز منتظرم جاي خالي ات اينجاست
بيا که جاي خيالت کنار من باشي
چه خوب ميشود اي خوب من
تو پاسخي به تب انتظار من باشي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 23:7  توسط عمو محسن  | 

يا رب مرا ياري بده

                            

 

يا رب مرا ياري بده تا خوب آزارش كنم هجرش دهم خوارش كنم زارش كنم از بوسه هاي آتشين واز خنده هاي دلنشين صد شعله در جانش زنم صد فتنه در كارش كنم در پيش چشمش ساغري گيرم ز دست دلبري از رشك آزارش دهم واز غصه بيمارش كنم بندي به پايش افكنم .گويم خداوندش منم چون بنده در سوداي زار كالاي بازارش كنم گويد ميفزا قهر خود گويم بخواهم مهر خود  گويد كه كمتر كن جفا گويم كه بسيارش كنم .هر شامگاه در خانه اي چابكتر از پروانه اي رقصم بر بيگانه اي واز خويش بيزارش كنم.چون بي نام آن شيداي من  فارغ شد از سوداي من منزل كنم در كوي او باشد كه ديدارش كنم گيسوي خود افشان كنم جادوي خود گريان كنم با گونگون سوگندها بار دگر يارش كنم.

 

                

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 0:2  توسط عمو محسن  | 

وقتی می شی نیاز من...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 7:19  توسط عمو محسن  |