تبليغاتX
به وبلاگ عمو محسن خوش اومدید

به وبلاگ عمو محسن خوش اومدید

اين زندگي غمزده غير از قفسي نيست

عكسهاي دشت لاله هاي واژگون

عكسهاي دشت لاله هاي واژگون كه چند روز پيش رفتم.

 

    جاي همتون خالي.واقعا زيبا بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 15:58  توسط عمو محسن  | 

تولدت مبارك

 

سلام به همه دوستاي گلم.

با خبر شدم كه امروز تولد يكي از ببينندگان پروپا قرص وبلاگمه.با اينكه نه تا حالا ديدمشون ونه مي شناسمشون ولي از شعرايي كه برام مي فرستند و نظراتي كه مي زارند مطمئنا داراي روح  بزرگ و لطيفي هستند.

 

تقديم به او:

 

اي جاودانه دوست :

دراين خجسته روز

روزي كه زندگي به لبان تو بوسه داد

الماس شاد باش من ارزاني تو باد

در آن روز يا كه شب                      

پس از انبوهي انتظار                                          

از بطن مادري

دلبند دختري به جهان پاي تا نهاد

فرياد شوق ، آواي شادمانه

زخويشان برون دويد

گفتند با شگفت: عينا فرشته است

يا للعجب: اينك خدا ز آدمي يك فرشته زاد

پس از آنروز دلفريب گوش تو نغمه تعريفها شنيد

اما به پيش من كه ترا نيك خوانده ام

تمام آن همه حرفها خطاست.

من قادرم كه بانگ بر آرم به پيش خلق

كانروز يا كه شب

پس از انبوهي انتظار

از بطن مادري

پروردگا ر من

انساني آفريد ... !

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:24  توسط عمو محسن  | 

تقديم به الهه نفرتم

 

تقديم به الهه نفرتم

من اگر دفتر نفرين شده اندوهم

اگر از جنس گلي هرزه به روي كوهم

اگر از كل جهان وارث يك احساسم

تو همان آدمك چوبي پيمان شكني

كه فقط لايق آتش زدني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:12  توسط عمو محسن  | 

آماده مرگيم ...........

 

امروز که سر مستم از آهنگ صدايت

بگذار بخوانم غزلي تازه برايت

بگذار بگويم کمي از نرگس چشمت

از شعله پنهاني گيسوي رهايت

بگذار بگويم که نگاه تو مرا کشت

بشمار مرا جزو يکي از شهدايت!

چون حادثه مي ماند حضور تو شب پيش

اي كاش که تكثير شود حادثه هايت

ديروز صداي تو که از آينه برخواست

يکباره دلم ريخت در آغوش صدايت

امروز من و اين غزل و اين تن تبدار

آماده مرگيم ........... بميريم برايت؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:50  توسط عمو محسن  | 

فهميدن ؟

 

فهميدن ؟
كاش كودك مانده بودم :
وز جهان نجس اطرافم
دركم انقدر   كم وناچيز بود
كه نمي فهميدم . معرفت چيست .وفا چيست .معني عشق به درياها چيست
همه دم خوش بودم
كاش هيچم ز جهان درك نبود
تا نمي فهميدم . تا نمي دانستم درجهان معني نامردي چيست ؟
درد فهميدن و ديدن .

 درد دانستن سختي چيست
آنقدر سخت كه من . هرگزم نيست تحمل بر آن
خوش به حال كودك كه نمي فهمد . كه نمي داند چيست

 دغل كاري و نامردي و نيرنگ وريا
دل نمي بندد هيچ
واگر هم دل بست   زود از ياد برد
من ولي 

 دل به هر آنچه كه بستم    زود مي رفت ز دست
غصه مي خوردم و افسوس و فغان مي كردم
چونكه مي فهميدم..................

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 23:25  توسط عمو محسن  | 

دروغ نگو....

این شعرم رزا واسم فرستاده.واسش نظرتون را بزارید

دیگر نمی خواهم ترا:

دیگر اگر گریان شوی چون ساقه ای لرزان شوی در اشکها غلطان شوی دیگر نمی خواهم ترا:

دیگر اگر یادم کنی شمع شب تارم شوی یارم شوی تنها گل نازم شوی دیگر نمی خواهم ترا:

دیگر اگر باز گردی از خطا دنبالم ایی هر کجا ای سنگدل ای بی وفا دیگر نمی خواهم ترا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:22  توسط عمو محسن  |