يا رب مرا ياري بده

يا رب مرا ياري بده تا خوب آزارش كنم هجرش دهم خوارش كنم زارش كنم از بوسه هاي آتشين واز خنده هاي دلنشين صد شعله در جانش زنم صد فتنه در كارش كنم در پيش چشمش ساغري گيرم ز دست دلبري از رشك آزارش دهم واز غصه بيمارش كنم بندي به پايش افكنم .گويم خداوندش منم چون بنده در سوداي زار كالاي بازارش كنم گويد ميفزا قهر خود گويم بخواهم مهر خود گويد كه كمتر كن جفا گويم كه بسيارش كنم .هر شامگاه در خانه اي چابكتر از پروانه اي رقصم بر بيگانه اي واز خويش بيزارش كنم.چون بي نام آن شيداي من فارغ شد از سوداي من منزل كنم در كوي او باشد كه ديدارش كنم گيسوي خود افشان كنم جادوي خود گريان كنم با گونگون سوگندها بار دگر يارش كنم.

+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 0:2  توسط عمو محسن
|
