و نترسيم از مرگ
و نترسيم از مرگ
(مرگ پايان كبوتر نيست.
مرگ وارونه يك زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقى جارى است.
مرگ در آب و هواى خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مىگويد.
مرگ با خوشه انگور مىآيد به دهان.
مرگ در حنجره سرخْگلو مىخواند.
مرگ مسئول قشنگى پر شاپرك است.
مرگ گاهى ريحان مىچيند.
مرگ گاهى ودكا مىنوشد.
گاه در سايه نشسته است به ما مىنگرد،
و همه مىدانيم
ريههاى لذت، پر اكسيژن مرگ است.)
پيشاپيش بابت اين عكس از همتون معذرت مي خوام

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 23:17  توسط عمو محسن
|
